تبليغاتX
- Paper dreams -
... شعر وُِ من ...

 

 بگذارید پراکنده بمیرم  .  .   .

 

 

_   ...    باید خود را برای روز نامه های کثیر الانتشار رونمایی کنم

:  شاعر نمای مضحکی

که نه کاغذ می شناسد ،

نه قلم  !

تیتر جنجالی این هفته

دهن کجی به توست !

گوش هایم را پهن می کنم روی میز

کلماتت که آرام با خود زمزمه می شوند

شاعرانگی ات

از ارتفاع کوه های آلپ سقوط می کند

پرندگان گرسنه

میان سطرهای منجمد کلماتی سربی

دانه دانه حروف می چینند

دیگر فصل سر شماری ِ گندمزار  ِموهات سر آمده

و بر پیشخوان لبان خشکیده ات

تنها

جرعه ای عطش سرو می شود !

... از خاکریز ِ اندامت پایین می آیم

از قعر ِ گردن به سینه ها

از قوس ِ سینه ها به . . .

غوطه ور میان مین های خنثی نشده ی شهوت !

کاش می شد

تنها استخوان هایت را بلعید

اما سیم های خاردار

زبانم را پاره پاره کرده است

حالا

چون پارس ِسگان ولگرد

طنین ِ پوتین های مفلوجم حتی

به دنبال ِ زیبایی ات نمی رسند !

این رسم ِ تازه ای ست از عاشقی

در سرزمینی که

زنان  خود را آبستن می کنند

در سرزمینی که

راه زنده ماندن  مردن است

در سرزمینی که

فرودگاه ها وُ

ریل ها وُ

دریاها ش

تنها به خود می رسند

وَ حفاران ِ گورها

وُ سارقان ِ اجساد

مدام   دم از افسانه ها می زنند !

من اما  زنده ام

مرا جای تمامی ِ مردگان خاک سپاری کنید

جای تمامشان می اندیشم

جای تمامشان بارور می شوم

جای تمامشان سر بر گیوتین ِ خدا می نهم

و چون خانه های خرمشهر

در آخرین ایستگاه ِ خون به  آسمان می رسم !

بگذارید پراکنده بگویم

در ضرب الاجل ترین شاعرانگی مرده ،

در هوای حلزونی شکل  این اتاق چهارگوش ،

در نشئگی زاناکس – نادولول  وَ  والیوم ،

بگذارید پراکنده بمیرم  ،

چرکین  !

... مگر نه این است

که جغد ها وُ خفاش ها  تبعید تیرگی اند

مگر نه این ست

که قمار لب هایت

شب های باختی هم دارد

مگر نه این ست

که جوب های خیابان

همان رگ های توست

که خونش را

به یائسگی ِ زمین هدیه می دهد !

نه ،

من   نه عروس ِ حجله ی توام

با پیرهن پرچین ِ سفید وُ   کروات ِ مشکی اش

وَ نه گلادیاتوری  بر بام های تهران

من همان شاعرنمای مضحکم

که نه کاغذ می شناسد ،

نه قلم !

از قبایل مطرود ِ آدمخواران  ،

از روسپیان ِ سرسپرده ی شراب های آندولسی  ،

از تناسخ ِ انسان گونه ی خدا  ،

از هفت خوان میخانه های نیروانا  ،

از سایه های درختان ِغسالخانه ای پیر  ،

از ...

دیگر بس است

بگذارید پراکنده بمیرم . . .  

تا چند دقیقه ی دیگر

روی همین چارپایه ی مدور

زنی با خودش وداع می کند

که " استیگ داگرمن" را

به حرف های پارازیت گونه اش داده اند !

می خواهم در پلان ِآخر

سیگاری با تو روشن کنم

و رنگ های قرمز وحشی را

بر جنازه ات که هنوز داغ ست بپاشم

حباب های سینه ات هم اتصالی کرده اند

بیا کابوس هامان را

بر تن پوش ِ راه راه ِ زندان نقاشی کنیم

تو   سفیدی مرا خط خطی کن ،

من   سیاهی ات را پاک می کنم

قول می دهم با من پیامبری شوی

که اعجاز سکوتش  را

هیچ فریادی ندانست

چون اعتراض کوچه های بن بست . . .

 

دیگر انصاف را رعایت کنید

ما مردگان   قبرهامان را

خوب از هم می شناسیم

حالا نوبت شماست

خانه هاتان را نام گذاری کنید

مبادا

عشقی به راستی جا به جا شود  . . . !!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 14:16  توسط سما ... بیژنی  | 

 

    شمارش ِ معکوس :

 

 

_   ...   پیرزن های پابرهنه ی مست

   از سطر های   پُلمپ شده ی شعر ِ قبلی ام

   بیرون زدند !

   رد ِ هر پاشان  ،

   هزار انگشت ِ شکسته

   ز  پاگرد ِ مرگ   آویزان !

   بر خطوط ِ آبی ِ رگ ها

   گلوله های مشقی ِ تردید    حمل می کردند ...

   اینجا

   کسی    دلش به حال ِ تار های سپید ِ مادرکان ِ خیمه شب بازی

   نمی سوزد

   آنقدر  با نخ های نامرئی    بازی ات می دهند

   در سن های  سرماخوردگی

   که خدا را

   چون عطسه هایت   پرتاب کنی !

 

   ...  بینی ام گرفته است

   نه عطر ِ شب بو را می شناسم

   نه گاز ِ خردل

   وَ   نه گیسوان ِ تو !

   پشت ِ لب هایم   با هیچ مدادی سبز نمی شود

   بینی ام گرفته است

   دلم اما نمی گیرد ...

   من  پیرهن ِ تکه پاره ی یک سرباز   

   جای سینه دوخته ام

   پادگان های نظامی   دوره ام کرده اند

   اندامت را

   لای پتوی کافور زده ای می پیچم

   طعم ِ هر کدام از سینه هات

   باروت های افتاده به خاک ست

   نم کشیده

   که از دستانم    سُر می خورند

   بیدار باشی ناگهانی

   وَ من     که رویایت را

   با شمارشی معکوس

   به زیر ِ تخت  هل می دهم !

 

   ...    صدای سرد ِ اذان

   از حنجره ی سوخته ی بلند گو می آید

   تنها  

   دو رکعت  کافی ست

   دیوانه ای را

   به کفر ِ ابد محکوم کنی   .  .  .  !!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 13:49  توسط سما ... بیژنی